السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
398
جواهر البلاغة ( فارسى )
« اطناب » است و اگر آن افزوده بدون فايده باشد ، آنگاه آن « زايده » حشو يا تطويل است . سوم : زمانى كه عبارت ، كمتر از مقدار فراوان معنا باشد ، اين كاستن « ايجاز » است . « 1 » فكلّ ما يخطر ببال المتكلّم من المعانى فله فى التعبير عنه بإحدى هذه الطّرق الثلاث . فتارة يوجز و تارة يسهب و تارة يأتى بالعبارة بين بين و لا يعدّ الكلام فى صورة من هذه الصور بليغا إلّا إذا كان مطابقا لمقتضى حال المخاطب و يدعو اليه مواطن الخطاب . فإذا كان المقام للإطناب مثلا و عدلت عنه إلى الإيجاز أو المساواة لم يكن كلامك بليغا و فى هذا الباب ثلاثة مباحث . بنابراين ، هرمعنايى كه به خاطر متكلم مىگذرد به يكى از اين شيوههاى سهگانه ، بيان مىشود : گاهى به گونهء ايجاز گاهى به صورت اطناب و گاه به عبارتى ميانهء اطناب و ايجاز . و سخن ، در هيچكدام از اين صورتهاى سهگانه بليغ شمرده نمىشود مگر هنگامى كه هماهنگ با مقتضى حال مخاطب باشد و موقعيتها و شرايط خطاب ، آن را بخواند . پس اگر موقعيت ، « اطناب » را بطلبد و تو به سوى ايجاز يا مساوات بگرايى سخنت بليغ نيست . در اين فصل ، سه بحث وجود دارد . المبحث الاوّل فى الإيجاز و أقسامه الإيجاز هو وضع المعانى الكثيرة فى ألفاظ أقلّ منها وافية بالغرض المقصود مع
--> ( 1 ) . امام على - عليه السّلام - فرمود : من هيچگاه بليغى را نديدم مگر اينكه در عبارتش « ايجاز » و در معانيش گستردگى وجود داشت . و دختر « حطيئه » از پدرش پرسيد : چرا سخنان كوتاه تو بيشتر از سخنان دراز توست . حطيئه گفت : چون اين سخنان كوتاه بيشتر در گوشها فرو مىرود و زيادتر در دهانها مىماند . و به شاعرى گفته شد : چرا شعرت را طولانى نمىكنى ؟ گفت : گردنبند ، همين كه گردنت را بگيرد ، كافى است .